تیرگی پس از خاموشی چراغ نشر و چاپ کتاب!

فردای کرمان ـ سیدمحمدعلی گلابزاده: بی‌شک، اگر راوی این گفتار و نوشتار، کس دیگری جز استاد باستانی پاریزی بود، او را به داشتن بیماری «شیزوفرنی» و توهّمات روان‌پریشانه متهم می‌کردند، زیرا استاد در آخرین اثر خود، به نام «اطلس اصطنبولی» (ص۲۵۰) که مجموعه‌ای از یادداشت‌های ایشان است راجع به چگونگی میلیونرشدن خود می‌نویسد: «با چاپ چندین کتاب من، از جمله «حماسه کویر» که در همان چاپ دوم تیراژش به بیست هزار رسید، قسمت عمده پول ساختمان خانه خود را پرداختم و کلّ مخارج آن خانه در سال ۱۳۵۶ ش/۱۹۷۷م، بالغ بر  یک میلیون و صد هزار تومن شد، از ۷۰۰ متر زمین در شهرک غرب و ۵۰۰ متر بنا و در و پنجره و آب و برق و همه آنها، و بنابراین از آن روز من خود را می‌توانستم جزء میلیونرها حساب کنم.» همان‌طور که اشاره کردم، این گفتار و نوشتار ِ استاد صادق و دانا و جهان دیده‌ای چون باستانی پاریزی است، نه یک مبتلا به روان‌پریشی و بستری در بیمارستان روانی.

تیرگی پس از خاموشی چراغ نشر و چاپ کتاب!

در این مطلب چند نکته اساسی وجود دارد که بی‌گمان مهمترین آنها مبلغ پرداختی برای خرید ۷۰۰ متر زمین در شهرک غرب تهران و ۵۰۰ متر بنا با همه تجهیزات، به مبلغ یک میلیون و صد هزار تومان است که البته با مهارت برتر قیمت‌های فعلی خیلی هم تفاوتی ندارد!! چون وقتی از چند بنگاه معاملاتی پرسش کردم قیمت بنای کلنگی در آن محدوده (خیابان یکم) را متری ۱۳ تا ۱۷ میلیارد تومان ذکر کردند، یعنی اگر تنها متراژ ساختمان را با میانگین قیمت یاد شده محاسبه کنیم، آن وقت رقمی به دست می‌آید که چون ریاضی بنده ضعیف است لطفاً خودتان حساب کنید و بعد این دو رقم را با هم مقایسه فرمائید و ضمن تداعی ضرب‌المثل‌های کاه و کوه ـ فیل و فنجان ـ و نک بینی و قلّه دماوند، برخاستن دود از سرِ مبارک را در آئینه واقعیت ملاحظه فرمائید!

اما به راستی چه شد که این بلای وحشتناک بر سر اقتصاد ما آمد؟ آیا بی تدبیری دست‌اندرکاران اقتصادی بود؟ آیا ارقام هزار هزار میلیارد تومانی و هزار میلیاردی رانت‌خواران و سوء استفاده کنندگان وابسته به قدرت بود؟ آیا بی در و بند بودن بیت‌المال … و یا…؟ هرچه هست، بپذیریم که در برابر همه‌ی این پرسش‌ها و در پیشگاه تاریخ جوابگو خواهیم بود و چون پاسخ قانع کننده‌ای نداریم، اوراقی از تاریخ برایمان رقم می‌خورد که خوشا به حال این نگارندهِ گذشته از مرزِ هشتاد سالگی که نیست و نظاره‌گر آن نخواهد بود، آن روزی که داور بی‌ترحّم تاریخ، دست به قلم می‌شود و…

نکته دیگری که در این بیان استاد، قابل تأمل است تیراژ ۲۰ هزار یکی از کتاب‌های او در آن زمان است، با این توضیح که تیراژ آخرین کتاب همان استاد بزرگوار ۲۰۰ جلد است، یعنی اُفت صد برابری تیراژ و شمارگان کتاب!!

البته فراموش نفرمائید این تیراژ مربوط به سال ۱۴۰۴ است که هر بند کاغذ حدود ۳ میلیون تومان بود، نه قیمت امسال که نزدیک ۱۰ میلیون تومان است!! و باز توجه داشته باشید که من تیراژ کتاب استاد را با تیراژ کتاب نو رسیده‌های عرصه تحریر و تألیف حتی خودم به عنوان کوچکترین شاگرد استاد، با ۵۰ تألیف، مقایسه نکردم، بلکه با کتاب دیگری از همان استاد برابری دادم.

نکته دیگر اینکه، استاد با درصد دریافتی از آن آثار گرانبها صاحب‌خانه، یا به قول خودش میلیونر شد، ای کاش مهندس حمید باستانی، فرزند خلف استاد که زحمت جمع‌آوری نامه‌ها و چاپ این اثر را به عهده داشته، می‌فرمودند که در قبال چاپ و انتشار این اثر چقدر از جیب مبارک روی آن گذاشته و یا دست بالا خرج و دخل آن برابری کرده است؟

باری چند روز پیش به یکی از کتابفروشی‌ها مراجعه کردم و گفتم لطفاً یا بهای کتابهائی که خدمت شما دارم را پرداخت کنید و یا آنها را به من برگردانید. او که چنین انتظاری از من نداشت گفت: شما که از این حرفها نمی‌زدی، در این موقع یکی از کتابهای ۷۰۰ صفحه‌ای با جلد سخت و قیمت ۴۰۰ هزار تومان را به ایشان نشان دادم و گفتم شما ۲۵ درصد از این مبلغ را بابت حق‌الزحمه فروش کم می‌کنید، می‌ماند ۳۰۰ هزار تومان، در حالی که دیروز وقتی در مورد تجدید چاپ و صحافی این کتاب از چاپخانه سؤال کردیم رقم ۰۰۰/۵۰۰/۱ تومان را اعلام کرد، یعنی ۵ برابر پولی که شما بعد از فروش پرداخت خواهید کرد. نگاهی به من کرد و گفت: هیچ جوابی ندارم.

سخن پایانی اینکه! استاد باستانی عزیز، روحت شاد و خوشا به حالت که نیستی و وضعیت کنونی را نمی‌بینی، من هم به عنوان شاگرد کوچک شما، نظر آن نویسنده غربی را زمزمه می‌کنم که: نویسنده کسی نیست که بتواند بنویسد، بلکه نویسنده کسی است که نتواند ننویسد، اما امروز، مثل بسیاری از اصحاب تحریر و تألیف، قلم را بوسیده و روی کاغذ گذاشته‌ام، چون هیچ راه دیگری برایم نمانده است، اما این اندوه را به کجا ببرم که پس از خاموش شدن چراغ نشر و چاپ و کتاب و کتابخوانی، تیرگی‌هائی را از پی خواهیم داشت که هرگز جبران‌پذیر نیست.